سيد صادق سجادى

447

تاريخ برمكيان ( فارسى )

تعبيه است . هر آينه بخل چون در خود همه آن مىبيند ، حكايت اسخيا در باطن او به هيچ وجه معقول نگردد . و اگر حكايت كرم و سخاوتى بشنود منكر گردد چنان كه اهل معقول معجزات و كرامات انبيا و اوليا را تصديق نتواند كرد ، زيرا كه درونهء ايشان جز معقول كه از قياس و تشبيه گواهى دهد ، قبول نكند ؛ و نيز اخبار كرم و سخاوت برامكه متواتر و مشهور است و منكر و مدّعى را مجال انكار نيست . و يحيى را سه پسر بود . يكى فضل ، دويم جعفر و سيوم محمّد . از يحيى ذكر سخاوت بسيار منقول است و از فضل دو چندان روايت كرده‌اند و از جعفر با آن فضايل ، سخاوت كمتر از پدر مروى نيست . و از محمّد چندان روايتى و نقلى نيست با آن‌كه ثروت و نعمت بيش از ايشان داشت . به تقريب وزارت خليفه چنان شدند كه مهترى عالم به دست ايشان افتاد . تا توانستند دست در سر كرم و سخاوت و به اندازهء كرما و اسخياى ديگر به نهايت رسانيدند و در اين معنى كدام استنكار و غير معقول است كه كسى انكار كند . و اللّه اعلم بالصّواب و اليه المرجع و المآب . حكايت [ 36 ] روايت مىكند محمّد بشر ، كه يكى از مقرّبان هارون الرّشيد و معتبران مأمون بود و او را تصانيف و تآليف « 1 » بسيارست ، كه روزى فضل يحيى برمكى از پيش خليفه بازگشته بود و با كوكبهء وزارت به خانهء خود مىرفت . و عمر تميمى كه از بزرگان عصر و معتبران عهد و كريم روزگار بود در راه به او رسيد . و او در آن ايّام از امارت خراسان [ عزل شده و در بغداد آمده و ] از هر صنفى هنور همراه او مىرفتند . چون نزديك او رسيدند ، عمر تميمى فضل را سلام كرد . فضل او را چنان آهسته جواب داد كه نه او شنيد و نه آن بزرگان كه با او مىرفتند . عمر تميمى هم از خويش خجل شد كه چرا چنين متكبّرى را سلام كرد ، و هم از معارف خراسان كه همراه او بودند و اين‌چنين در حضور ايشان واقع شد . آن جماعت او را ملامت كردند كه شما سبقت نمودى . چون مىدانستند كه او متكبّر است و جواب سلام نخواهد داد بايستى تغافل كرد . عمر گفت كه او وزير است و مرا جز آن‌كه صبر كنم و اين غصّه فرو برم ديگر چاره نيست . و گويند كه اين عمر به كمال كرم و

--> ( 1 ) . متن : تآليف عملى .